شنبه, 15 آذر 1399

شماره 627 مورخ 12 آذر 1399

حسام‌الدین اسلاملو
یک همشهری ساده‌دل پیامک زده که: "می‌بایست نقد دولت را بنویسی که چرا همه‌ی کشور را تعطیل نمی‌کنید؟ همه بدون استثنا قرنطینه بشوند و فقط دولت پول نفت را واریز کند به حساب‌مان"
نمی‌دانم این همشهری چقدر از دنیا پرت بود که خبر نداشت نفت‌مان تحریم است. کما اینکه تحریم هم نبود خام‌اندیشی این مدل از قرنطینه‌ی خیالی در این است که شناختی از اقتصاد ندارد. برخی مردم انگار گمان می‌کنند پول را می‌شود خورد! خب عزیز من اگر این طوری قرنطینه بشویم که پول از کاربرد می‌افتد. چرا؟ چون به فرض که دولت به حساب شما پول می‌ریزد تا سر کار نروید‌‌‌. با پول‌تان می‌روید خوارک خانه را تهیه کنید، مغازه‌دار هم رفته قرنطینه‌. برای شخص شما هم بیاید و باز کند، کالایی برای عرضه ندارد چون کارگران مزارع و کارخانه‌ها و راننده‌ی وانت و کامیون هم رفته‌اند قرنطینه. آن وقت چه می‌خوری تا زنده بمانی؟!
از طرف دیگر اما درست است که تصور برخی مردم ساده‌اندیشی‌ست ولی عملکرد مسوولان هم چندان به دور از همین مدل از ساده‌اندیشی نیست زیرا میوه دور از درخت نمی‌افتد‌.
یکی از شهروندان عکسی از تمرین دیشب یک تیم فوتبال در ورزشگاه تختی سیرجان برای سخن‌تازه فرستاده. با این توضیح که این تمرین سر ساعت ۱۸ شب دوشنبه ۲۶ آبان تمام و پروژکتورهای ورزشگاه خاموش شد! این همشهری سپس با خنده‌ای که رگه‌هایی از خشم هم در آن بود، ادامه ‌می‌دهد: "یعنی ویروس کرونا ساعت سرش می‌شود؟! یعنی تا قبل ساعت ۶ ویروی کاری به این ندارد که بیست سی نفر هم‌تیمی و مربی و کمک‌مربی و تدارکات و..‌.‌ دارند شانه به شانه‌ی هم دنبال توپ می دوند، رو در رو می‌شوند و به هم تنه می‌زنند! می‌گویید ماسک دارند، خودمان را گول نزنیم. مگر دویدن هم با ماسک شدنی‌ست؟"
این همشهری با این مقدمه می‌خواست به این نتیجه برسد: " فوتبال را در تقسیم‌بندی سه‌گانه‌ی گروه‌ مشاغل، در ردیف ۲ قرار داده‌اند. یعنی در جمله‌ی غیرضروری‌‌هایی که تا ساعت ۶ عصر اجازه‌ی فعالیت دارند! حالا سوال اینجاست چرا این بازی دسته‌جمعی را در ردیف ۳ نگذاشته‌اند؟! نمی‌خواهم چوب لای چرخ ورزش شهرستان بگذارم اما می‌خواهم بگویم ملاک تقسیم‌بندی مشاغل برای مبارزه با کرونا چندان بر پایه‌ی اصول بهداشتی نیست و انگار ملاحظات دیگری در کار است‌."
عباس، همشهری دیگری‌ست که کفش‌فروشی دارد. او نیز از نگرانی‌های دوگانه‌ی خودش می‌گوید: "مسوولان اول بیایند توضیح بدهند که ملاک‌شان برای تقسیم مشاغل به ضرور و غیرضرور چیست؟! اصلا مگر شغلی که غیرضروری باشد هم داریم؟! هرشغلی که ایجاد شده در پاسخ به یک نیاز جامعه‌ی بشری بوده. الان آیا می‌توانیم بگوییم کسی به پوشاک یا کفش نیاز ندارد؟"
در پاسخ عباس می‌گویم که شاید فرض بر این بوده که آیا آدم بدون آن کالا یا خدمات باز هم می‌‌تواند به زندگی ادامه بدهد یا نه.
واقعیتش را بخواهید، از حاضرجوابی عباس شوکه شدم‌. او پاسخی به من داد که دیگر نتوانستم به عنوان یک و روزنامه‌نگار از عملکرد دولت دفاعی کنم. پاسخ عباس در واقع طرح یک پرسش بود. اینکه: "مگر در نبود کنستانتره و آهن اسفنجی دیگر نمی‌شود ادامه حیات داد؟! پس چرا دولت اول یک سوزن به خودش نمی‌زند تا بعد جوالدوزی نثار دیگران کند؟"
وقتی برای قانع کردن این همشهری حرف از گشتن چرخ اقتصاد کشور می‌زنم تا ادامه‌ی فعالیت معادن را توجیه کرده باشم، او نیز بر همین قیاس از ضرورت گشتن چرخ اقتصاد خانواده‌اش حرف می‌زند و بر واژه‌ی غیرضروری می‌تازد.
گرچه او فقط دغدغه‌ی معیشت هم ندارد. او هم یک پدر است و در شرایط کرونا نگران سلامت خانواده‌اش. اما جالب آنکه از همین منظر هم که نگاه می‌کند به تصمیمات اشتباه خرده می‌گیرد: "مگر در حالت عادی همزمان چند نفر وارد کفش‌فروشی می‌شوند؟ کفش‌فروشی را به عنوان یک مثال می‌گویم. خیلی از صنوف دیگر هم همین طور هستند. به ویژه که الان شب عید هم نیست تا بگوییم شلوغ می‌شود. اما وقتی محدودیت زمانی ایجاد می‌کنند، اتفاقا منجر به این می‌شوند که مشتری‌ها بخواهند همگی تا قبل از پایان زمان مهلت داده شده برای خرید هجوم بیاورند. این طوری که بیشتر ازدحام می‌شود. فهمیدنش خیلی ساده است. اصلا نیاز نیست فیزیک کوانتوم پاس کرده باشی. من نمی‌دانم مسوولان شهری، استانی یا کشوری بر چه اساسی چنین تصمیماتی می‌گیرند و برای چنین تصمیمات من درآوردی‌ئی با چند کاسب که بازار و شرایط بازار و روحیه‌ی مشتری را بشناسند، مشورت شده است؟"
این مغازه‌دار همشهری چندان پر بی‌راه هم نمی‌گوید. این هفته رییس اتاق اصناف نیز در گفت و گو با نشریه‌ای، همین نگرانی‌ها را ابراز کرده بود.
این یعنی قانونی که برای کم شدن احتمال ازدحام در صنوف در نظر گرفته شده به ضد خودش تبدیل گشته و می‌تواند خودش عامل شیوع ویروس باشد. تصمیمی که اگر آن را به حساب نابخردی مسوولان امر نگذاریم و به دست‌های پنهان برای خرد کردن کمر معیشت مردم نسبت ندهیم، دست کم می‌توانیم نام آن را بی‌دقتی، شتابزدگی و بی‌محاسبگی بگذاریم.
به نظر همان تقسیم صنوف به دو بخش *منجر به ازدحام و *غیرازدحامی، گروه‌بندی بهتری باشد. اینگونه هم صنوف کمتری از این شرایط آسیب می‌بینند و هم اینکه مسایل بهداشتی بیشتر رعایت می‌شود. یا حتا ممکن است برخی صنوف منجر به ازدحام بتوانند با ارایه‌ی راه‌کارهایی برای کاهش ازدحام یا با بخشی از ظرفیت‌شان به حیات اقتصادی برگردند. وگرنه که طبق تقسیم‌بندی فعلی فوتبال‌بازی واجب‌تر از معیشت جوانی‌ست که با هزار امید و آرزو و گرفتن وام و رفتن زیر بار بدهی، برای خودش کسب‌وکاری راه انداخته بوده و حالا دولت چشم‌هایش را به روی معیشت خانواده‌ی او و صدها خانواده مثل او بسته و بی‌درنظر گرفتن آینده‌ی خانواده‌ها، فقط می‌گوید ببندید! یعنی دم دستی‌ترین تصمیم ممکن از دولت مدعی تدبیر که نه حمایتی از مشاغل کوچک می‌کند و نه حتا حاضر است درباره‌ی تصمیماتش کوچکترین توضیحی بدهد تا جامعه به آینده امیدی ببندد و چنگی بر این خیال بزند که روزهای بدون کرونا نزدیک است. روزی که واکسنی بیاید و اگر به فرض، ایران تحریم دارو نباشد به مردم بی‌نوای ما هم آرامشی تزریق شود. وگرنه با این سیاست‌های کوته‌بینانه از کرونا هم طوری‌مان نشود، مشکلات روانی از پا می‌اندازدمان.

ضمیمه این شماره