پنج شنبه, 02 بهمن 1399

شماره 634مورخ 1 بهمن 1399

گپی با نوازنده‌ی دوره‌گرد سُرنا در خیابان‌های سیرجان
یاد سهراب عیساپور به خیر. روز یکشنبه همین هفته، یک آن گمان کردم زنده شده و برگشته تا دل غمزده و تنهای ما مردم سیرجان را در یک صبح پاییزیِ خلوت، باز کند و گویی دارد با سازش ندای دل ما را می‌خواند و می‌گوید: من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید/ قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید.»
اما نه. این صدای پای سهراب نبود. صدای سازش هم نبود. اما نفس سهراب بود. نفس سهراب بود که این بار داشت از گلوی یار قدیمی‌اش نغمه‌ می‌سرایید: «آی حمومی، آی حمومی، آب حمام تازه کن...» آهنگ این ترانه را که در ذهن خود تداعی کنید، به نغمه‌ای می‌رسید که این روزها ساز سرنای یک نوازنده در خیابان‌های مرکزی سیرجان گوش‌‌ها را نوازش می‌دهد. وقتی دلگیر و غمگین از این دوران تلخ کرونازده از خیابان می‌گذشتم، نوازنده‌ی سبزه‌روی میانسالی را دیدم که برق امید و شادی را به مردمش هدیه می‌داد. سازش طوری حالت را خوش می‌کرد که دوست داشتی اسم سازش را سرنای خوشحال بگذاری و پشت پا بزنی بر همه‌ی غم‌های جهان، پیش از آنکه گلشن رخ ما را کند خزان. آهنگش انگار آبی رو آتش دل‌ها بود. همشهریان هرکس پیاده از کنار نوازنده می‌گذشت به پاس آن حس خوبی که یافته بود، دستی در جیب می‌کرد و به حد بضاعت اسکناسی را به نوازنده می‌داد. آهنگ که تمام شد، در میانه‌ی نفس تازه کردن مرد نوازنده و نواختن آهنگ بعدی، فرصت را برای زدن یک گپ کوتاه با او غنیمت شمردم.


درود به شما. نفس‌تون گرم. چه هنری بهتر از شاد کردن دل مردم و ایجاد امید در این اوضاع و شرایط.

بله دیگه. هرکسی که کاری از دستش برمیاد نباید کوتاهی کنه.

اسمتون چیه استاد سرنا نواز؟
محمد پوراسدی.

صدای سازتون رو شنیدم و یاد زنده یاد سهراب عیساپور افتادم. خوشحالم که هنوز مثل سهراب‌هایی در دیار ما هستند.
خدا بیامرزدش. همکار بودیم.

اهل سیرجان هستید؟
بچه حاجی‌آبادم اما چند سال هم سیرجون می‌نشستم. بین حاجی‌آباد و سیرجون میرم و میام. در رفت و اومدم.

چند سال دارید؟
60 سال.

شغل‌تان از اول همین بوده.
ها دیگه. البته نه توی خیابون. توی عروسی‌ها می‌زدم. اما کرونا عروسی‌ها رو تعطیل کرده.

پس برای خرج خانه ناچار به خیابان آمدید؟
عروسی‌ها تق و لقه. البته منطقه گرمسیر هنوز میرم. چون من اونجا قراره فقط طبق رسم و رسوم مردم منطقه گرمسیر یک ساعت در روز و توی فضای باز، عروس و داماد رو همراهی بکنم. برای همین اون مدل عروسی‌ها هنوز پابرجان و من رو دعوت میکنن. اما توی سیرجون دیگه عروسی نرفتم توی دوران کرونا.

عروسی‌ئی چند می‌گرفتید؟
داماد می‌گفت مثلا یک ساعت بزن و دویست-سیصدتومن می‌داد.

پس معیشت‌تان در دوران کرونا سخت شده؟
از چه نظر؟

از نظر مشتری برای ساز و دهل.
خب بله الان عروسی نیسته دیگه. برا همین اومدم توی خیابون میزنم.

بیمه هنرمندانی چیزی نیستید؟ حمایتی از شما نمی‌شود؟
نه. بیمه نکردم خودم رو.

زن و بچه هم دارید؟
بله. هفت تا بچه دارم.

از خانواده‌ت بگو
بچه‌هام همشون عروس و دوماد شدن.

هیچ کدام‌شان راه شما رو ادامه دادن؟
بله. پسر کوچیکیم.

چه خوب. پس هنرتان را زنده نگه داشته‌اید. پسرتان کجاها ساز می‌زند؟
حاجی‌آباد. خونه‌ش اونجاست. همون جا هم توی جشن‌ها دعوتش می‌کنن. یعنی دعوتش می‌کردن توی عروسی‌ها که کرونا خراب کرد.

سرنا نوازی را از چه کسی یاد گرفتید؟
بچه بودم. علاقه پیدا کردم و رفتم دنبالش.

پدرتان رنا نواز نبود؟
نه. پدرم دندونساز بود. من خودم علاقه پیدا کردم و رفتم سورنا خریدم و خودآموز یاد گرفتم.

جشنواره‌ها و مراسم‌ها به دعوت مسوولان هم هیچ وقت شرکت کرده‌اید؟
بله. تا دلت بخواد توی جشنواره‌ها زدم. هر وقت جشنواره‌ای بوده دعوت کردن. اون هم یه منبع درآمدم بود که خب فعلا اون هم ول شده. مگه اینکه 22 بهمن و این جور یادبودها خبر بدن.

ضمیمه این شماره