گفتگوی سخن تازه با غلامعباس امیرپور هنرمند خطاط و نقاش
ما ز یاران چشم یاری داشتیم
قامتی کوتاه، ولی همتی بلند دارد با آنکه نشانه ها و گرد پیری بر صورتش ظاهر شده، دلی جوان دارد، بلند و استوار قدم بر می دارد، بسیار پرکار است و اکثر اوقات مشغول. کارش با دست و دل است و هنر رنگ. فارغ از این‌که هنرش تحسین‌برانگیز است، خصوصیات اخلاقی‌ای دارد که شاید در حال و هوای این روزهای جامعه ما کم‌تر دیده شود، فروتن و خوش رو. او نقاشی است که با نقاشی هایش در رویا زندگی می کند، در جامعه‌ای که به انسان‌ها می‌آموزد تا بتوانند خود واقعی‌شان را، از خود به نمایش گذاشته، متفاوت‌تر جلوه دهند. صمیمیتی که در کلامش وجود دارد، نشان از انسانی است که می خواهد خودش باشد؛ غلامعباس امیرپور؛ هنرمندی که نقاشی و طرح ها و خطاطی هایش بر در و دیوار و بوم شهر حدود 40 سال به صورت حرفه ای خودنمایی می کند. در ادامه مصاحبه ما را با این هنرمند دوست داشتنی میخوانید؛
1- جناب امیرپور ضمن معرفی خود بفرمایید کار هنر خطاطی و نقاشی را از کی شروع کردید؟ من در سال 1332 در شهرستان بافت متولد شدم تا کلاس دهم در بافت مدرسه رفتم و بعد به سیرجان آمدم. بعد از اخذ دیپلم در دبیرستان ابن سینا و گذراندن کلاس های ضمن خدمت آموزش و پرورش در دانشکده هنرهای زیبا مشغول به تحصیل شدم . ده سال در آموزش وپرورش مشغول بودم و در سال 1363 بازنشسته شدم تا با خاطری راحت به دنیای هنر رفته و بیشتر تلاش کنم. باید به جرات بگویم موفقیتم در این کار را مدیون همسرم هستم که با سعه صدر مرا همراهی کرد و همیشه مشوقم برای ادامه این راه بود. در مورد ورود به دنیای نقاشی باید بگویم زمانی که کلاس ششم ابتدایی بودم معلمی داشتم که بینی بزرگی داشت تصمیم گرفتم نقاشی از چهره او بکشم در حالی که آن زمان نمی دانستم کاریکاتور چیست، بعد از کشیدن چهره معلمم مورد تنبیه شدید پدرم که آن زمان مدیر مدرسه ام بود، قرار گرفتم اما واکنش معلمم بسیار جالب بود و از کارم استقبال کرد و به من جایزه ای سر صف هدیه داد و این شروع کارم بود و شروعی زیبا که باعث شد به دنیای زیبا و پر رمز و راز نقاشی و خطاطی قدم بگذارم.
2- اولین تجربه جدی شما از چه سالی شروع شد؟ اولین تجربه ام کار با سیاه قلم بود. سال 1347 تا 1349 در سه دوره متوالی مقام اول استان را بدست آوردم سال 63 یکی از بهترین سالهای زندگیم بود در آن سال مقام اول نقاشی استان را کسب نموده و از طریق بعثه رهبری به سفر حج رفتم و در آنجا یک تمثال شش تکه دوازده متری از بنیان گذار جمهوری اسلامی با سه رنگ سبز و مشکی و سفید کار کردم و در شهر مکه جلو بعثه رهبری نصب گردید. قبل از انقلاب و در اواخر حکومت طاغوت در اعتراض به این رژیم به طور پنهانی و شبانه تمثال هایی از بنیان گذار جمهوری اسلامی نقاشی می کشیدم و شعارهای دیوارهای می نوشتم. در اولیل انقلاب به خطاطی بر روی دیوارها ادامه و نقاشی دیواری را با ارگان ها و نهادهای مردمی؛ بنیاد شهید، سپاه، بسیج، دانشگاهها، ادارات و مساجد و نقاشی شهدای عزیز را بر روی دیوارهای شهر طور جدی ادامه دادم و با روحیه انقلابی که داشتم این امر سبب شد تا تا اکثر نقاشی ها و طرح هایم با مضامین ارزشی و مکتبی ضد استکباری شکل گیرد و هدف از خلق آنها اشاعه فرهنگ والای دینی و ارزش های انقلابی و دفاع مقدس و به تصویر کشیدن رشادت رزمندگان اسلام و احادیث و سخنان بزرگان در سطح جامعه بود.

3- برای روند آفرینش یک اثر هنری برای شما از ابتدا تا انتها چه مراحلی را پشت سر می‌گذارد؟
خلق اثر هنری خصوصا نقاشی ممکن است مراحل از پیش تعیین شده و مشخصی را طی نکند؛ و در برخی از نقاشی های من هم همینطور است برای کار کردن ممکن است روی طرح اولیه ام فکر کنم ولی طرح ها با روح و وجودم گره می خورد و آنچه به ذهنم می امد با نظر دوستان و ایده های انها بر دیوار و صفحه بوم خلق می کنم.

4- شنیده شده در دوران جنگ تحمیلی آثار زیادی را نقاشی کردید در این مورد بفرمایید؟ دوران جنگ یکی از پرخاطره ترین دورانی است که در زندگی تجربه کردم خاطرات زیادی دارم که وقتی به آنها فکر می کنم منقلب می شوم یادم است اولین پارچه ای که در آن دوران نوشتم با عنوان (جنگ، جنگ، تا پیروزی) بودو بعد از آن کشیدن چند تمثال بزرگ از بنیانگذار انقلاب اسلامی که در ورودی سپاه برای اولین بار در اندازه حدود 4 متر و بعد درب بانک سپه روبروی بازار نصب شده بودند که مورد استقبال زیادی واقع گردید و بعد از رییس آموزش و پرورش وقت پروژکتور اپک را در اختیارم قرار داد که برای نقاشی تمثال شهدا استفاده می کردیم تا محصلین و دیگر مردم ببینند و باید بگویم با جان و دل کشیدن تمثال شهدا نقطه عطف بزرگی در زندگیم بود هر بار که لاله شهیدی به شهرمان می آوردند پرتره ان شهید عزیز را نقاشی و غرق در معنویت او می شدم.

5- چه نقاشی هایی در شهر کشیدید که از آنها لذت بردید؟ در زمان شهرداری شهباز حسن پور زمانی که به سفارش شهرداری زمانی که در حال کشیدن یک طبیعت کوهستانی بر روی یکی از دیوارهای شهر بودم حین کار، چنان احساسات بر من شهر غلبه کرد که در هنگام خلق تصویری از یک کوه برفی، احساس کردم دستانم سرد شد. البته این اولین باری نبود که این حس را تجربه می کردم احساسی که در کشیدن چهره شهدا داشتم را هیچ وقت نمی توانم وصف کنم و دیگر برایم تکرار نمی شوند.

6- چه کسانی از نقاشی های شما بیشترین استفاده را کرده و مشوق‌تان بودند؟ باید بگویم این یک احساس عمومی بود و نمی شود از افراد خاصی نام برد ولی مسوولین آموزش و پرورش، اکثر فرماندهان سپاه پاسداران، سرداران شهید حاج مهدی مغفوری، تهامی، احمدی، شهید الله دادی توجه ویژه و خاصی داشتند و بنده همیشه از ایده های آن عزیزان در ادامه کارهایم بهره مند می شدم روحشان شاد. از مسوولین شهرداری و شورای شهر انتظار دارم ضمن توجهی که به جوانان هنرمند دارند، از تجربیات پیران پیش کسوت در جهت زیبایی شهر استفاده کنند که خلق یک اثر هنری بر چهره شهر می تواند آثار روحی و روانی مردم شهر را دگرگون و آرامش خاصی به آنها دهد.

7- از کارهایی که برای اماکن مذهبی انجام دادید، بگویید؟ در اوایل انقلاب به پیشنهاد هییت امنا وقت امام زاده علی(ع) سوره انا فتحنا را داخل گنبد امام زاده علی(ع) در اندازه 25 متر با خط ثلث خطاطی نمودم و شعارهای ازرشی را در محوطه بارگاه انجام دادم در حسینیه امام سجاد هرمزگان و حسینیه امام(ره) و اکثر هیات مذهبی و دانشگاه های استان و ادارات دولتی، ارگان های نظامی استان کرمان – سیستان و بلوچستان –هرمزگان و همچنین نقاشی تمثال شهدای بزرگوار نی ریز را انجام دادم.

8- آیا فرزندان شما این حرفه را دنبال می کنند؟ بله در وجود 4 فرزندم این استعداد وجود دارد و در این رشته افتخاراتی کسب کردند دختر کوچکم در نقاشی تبحر خاصی دارد و نقاشی پرتره را با سبکی نوین و زیبا انجام می دهد.
9- در پایان اگر نظر یا پیشنهادی برای افرادی که تازه قصد دارند وارد این عرصه شوند بفرمایید؟
من به عنوان یک نقاش که تقریبا 40 سال به صورت حرفه ای مشغول در این عرصه هستم نظرم این هست اگر کسی به خاطر مادیات و یا شهرت وارد هنر بشه هیچ وقت موفق نبوده و نخواهد شد. هنر یک غریزه الهی است باید به اون احترام بذاریم و از اون لذت ببرید. چون هنرمندان اصیل درختان پربار معرفتند و دلی دارند که از برگ گل لطیف تر و از نگاه آرزو شور انگیزتر که با غبار غمی می میرند و با نم نم محبتی زندگی از سر می گیرند.