گزارش سخن‌تازه از پدیده کودکان بدسرپرست و آزار دیده؛
سیندرلاهای سیرجانی
سمیرا سرچمی
زن تعریف می‌کند از دختری که در سن پانزده سالگی از درس و مدرسه گرفتنش و قرار است با مردی سی و شش ساله که از همسرش جدا شده و یک بچه دارد، ازدواج کند. زن ادامه می‌دهد که این دختر شاگرد اول بوده و بعد از فوت مادرش و ازدواج مجدد پدرش توسط نامادری‌اش به بردگی کشیده شده، ظرف‌ها را می‌شوید، جارو می‌کند، آشپزی بر عهده‌ی اوست و همه‌ی امور خانه را باید به ترتیب و با دقت انجام دهد. حالا هم همان نامادری، این مرد را که سال‌ها با دخترک بی‌زبان تفاوت سنی دارد، انتخاب کرده چون پولدار است. او با حالتی از روی خنده و ناراحتی می‌گوید: «نامادری سیندرلا دیروز توی اینستاگرامش نوشته بوده، بالاخره مادرزن شدم. این جمله را که دیدیم کل زنان آن کوچه و همسایه‌ها شماره‌‌ش رو بلاک کردیم از بس دل‏مان برای دختر بیچاره سوخت به خاطر سرنوشت نامعلومش...»
داستان بعدی مربوط به چند ماه پیش است و کودک‌آزاری‌ئی که توسط نامادری صورت گرفته بود.
دخترک از حضور نامادری‌اش می‌ترسید، جیغ می‌زد و می‌گفت از اتاق برود بیرون. سن و سالی نداشت، بیماری مغزی و ذهنی‌اش در آن حد نبود که نسبت به محیط اطرافش واکنش نشان ندهد. پدر و مادرش از هم جدا شده بودند و پدر با زن دیگری ازدواج کرده بود. پدر معتاد بود و با زن دوم و مادر زن و دخترش در یک خانه در حاشیه‌ی سیرجان زندگی می‌کردند‌. رد سیگار خاموش شده روی تنش بود. به دستش ضربه‌ی سنگین وارد شده بود و برای همین آتل بندی‌اش کرده بودند. نمی‌توانست راه برود و روی تخت بیمارستان خوابیده بود. بی‌قراری می‌کرد و با ورود نامادری حالش بد می‌شد. پدرش ناپیدا بود و خاله‌ی غمگین دخترک میگفت مریض است و نتوانسته بیاید. خاله دلهره داشت و گریه می‌کرد. پدر اجازه‌ی سپردن دخترش را به خانواده‌ی مادری‌اش نمی‌داد و آن‌ها از ترس همین اتفاقات برای گرفتن دختر زمین و زمان را به هم دوخته‌‌ بودند چون یادگار خواهر از دنیا رفته‌شان بود. اما تلاش‌ها بی‌نتیجه ماند.
سارا نام مستعار این دختر هجده‌ساله است که به گفته‌ی خاله‌اش چون کمی مغزش مشکل دارد زیاد حرف می‌زند و برای اینکه ساکتش کنند با قرص خواب می‌خوابانندش. این اتفاق از حوادث اخیر سیرجان بود و به خبر آن زیاد پرداخته شد.
جواد روح‌الامینی رییس اورژانس اجتماعی سیرجان می‌گوید از میان حوادث مربوط به کودک‌آزادی اغلب یکی دو مورد از آن توسط ناپدری یا نامادری اتفاق می‌افتد‌ که البته از این قبیل اتفاق‌ها آزار و اذیت توسط نامادری بیشتر گزارش می‌شود.
ماجرای بعدی از زبان معلمی‌ست که دانش‌آموزش با نامادری زندگی می‌کند و حتا رابطه‌ی خارج از عرف نامادری را با یک مرد غریبه دیده و نامادری تهدیدش کرده که جایی حرف نزند. او می‌گوید دانش‌آموزش افسرده‌ست و با همکلاسی‌هایش ارتباط نمی‌گیرد و هیچ مشاور و روانشناسی هم نیست که به دادش برسد.
به همین بهانه به سراغ علی سوند رومی جامعه‌شناس همشهری رفتم تا از او بپرسم:

در رابطه با پدیده‌ی ناپدری و نامادری و فرهنگ آن در سیرجان، پژوهشی شده؟

این یکی از مسایل مهم است و به سه شکل وجود دارد؛ فرزندان طلاق که پیش یکی از والدین که ازدواج کرده است، اینها مسایل خاص خود را دارند. کودکانی که در سوگ یکی از والدین هستند و کودکانی که به فرزند خواندگی گرفته شده‌اند یا تحت سرپرستی توسط یکی از آشنایان هستند.
منظورم کودک‌آزاری‌هایی‌ست که توسط ناپدری و نامادری اتفاق می‌افتد.

هر کدام از این‌ها موضوعی جدا از هم هستند.
در حالت اول کودک احساس بی‌خانوادگی دارد. در حالت دوم کودک در سوگ است و در حالت سوم کودک دچار تروما است و این کودکان با شرایط خاص دسته و پنجه نرم می‌کنند. آسیب شدیدی که به سادگی قابل درمان نیست و هنر این است که دو نوع اول به تروما تبدیل نشود.

تروما چه معنایی دارد؟

ضربه مغزی یا ضربه به ستون فقرات تروما گفته می‌شود.
متاسفانه این وضعیت بغرنج با افزایش طلاق‌ها و عدم آشنایی با اصول والدگری مشترک توسط پدر و مادر کودک و تصور اینکه کودک به راحتی با شرایط جدید سازگار خواهد شد تبدیل به یک فاجعه شده و این کودکان همان کودکان معمولی پنداشته شده‌اند.
همچنین کودکانی که یکی از والدین را از دست داده‌اند نیاز است از سوگ عبور داده شوند که به این مورد نیز چندان توجه نمی‌شود.
اگر فرد دچار اختلال باشد که فاجعه از پس آن بیرون خواهد آمد چون والدین اصلی یک کودک هم اگر دارای اختلال باشند به صورت آشکار و پنهان به او آسیب خواهند زد.
و اغلب نامادری و ناپدری و یا کسانی که سرپرستی چنین کودکانی را به عهده می‌گیرند چون دانش لازم را برای این امور ندارند به فرض اختلال نداشتن در چرخه‌ی منفی این تعامل مخرب اسیر شده و هم به کودک و هم به خود آسیب می‌رسانند که نتیجه‌ی آن از دست رفتن اعتماد به نفس و شکست زندگی مشترک است. اغلب رفتاری‌های بد این کودکان که ناشی از رنج بی‌خانوادگی و سوگ است، درک نشده و با آن‌ها بدرفتاری می‌شود تا تبدیل به آسیب شدید یا تروما می‌شود.

چرا اغلب گزارش‌ها مربوط به کودک آزاری توسط نامادری‌ها است؟

چون آنها بیشتر در خانه هستند و بیشتر با کودک نا‌آرام و دچار مشکل سروکار دارند وگرنه بسیار هستند نامادرانی که به مقام مادری رسیده‌اند و همه‌ی کودکان خانواده را کودک خود فرض می‌کنند و مسوولیت خود را درقبال هر کودکی که در حوزه‌ی مسوولیت‌شان هست، انجام می‌دهند.
اما بدرفتاری‌های برخی نامادری‌ها به صورت آسیب اجتماعی و رفتاره‌های بیمارگونه و اختلالات رفتاری و یادگیری در کودکان آشکار می‌گردد.
متاسفانه امروز خیلی از مادران در نقش مادری اسیر هستند و نقش بازی کردن فقط در مقابل چشم دیگران است در صورتی که فردی که به مقام والدینی رسیده باشد دیگر رفتارهای بیمارگونه از خود نشان نمی‌دهد.
اگر قبل از ازدواج مشکل کودک حل نشده باشد و او به پذیرش نرسیده باشد با پتانسیل خشمی که دارد اجازه رابطه سالم را نمی‌دهد حتی به والد خود.

آیا یک دلیل خشونت علیه کودک می‌تواند این باشد که نامادری یا ناپدری فرزند همسرشان را به عنوان رقیب می‌انگارند و می‌خواهند حذفش کنند؟

بودن یا نبودن کسی تاثیر بر انجام وظیفه‌ی آنها نمی‌گذارد.
برای کودکان طلاق نیاز به والدگری مشترک coparenting از سوی پدر و مادر اصلی است. درست است که دیگر آنها زن و شوهر نیستند ولی پدر و مادر کودک یا کودکان هستند. این چالش خیلی بزرگی است که اجازه همکاری به کسانی که دیگر زن و شوهر نیستند، داده شود. دادن امکان این والدگری مشترک و همکاری در فرزند پروری از سوی مرد یا زنی که قرار است با کودک به عنوان تا مادری و ناپدری زندگی کند نیز مشکل است و اگر این همکاری نباشد ماهرترین نامادری‌ها هم در تعامل با کودک موفق نخواهند شد.
همچنین برای فرزندان کسانی که از دنیا رفته‌اند کار قدری سخت است. عبور کودک از سوگ و دامن نزدن به آن و دروغ نگفتن به کودک بسیار مهم است.
کودکانی که در سوگ هستند به شدت نسبت به جانشین والد غیر اصلی خود خشم دارند.

 


چرا هیچ انجمن یا نهاد مردمی متشکل از چند روانشناس و مشاور در سیرجان شکل نمی‌گیرد برای حمایت و درمان کودکان آسیب خورده از تنبیه و اذیت نامادری یا ناپدری؟

جامعه ما در حال رشد است و نیاز به ایجاد این ساختارها دارد. بخشی از این کار نیاز به حمایت نهادهای مسئول و ایجاد ساختارهای تخصصی‌ست.


در جوامع پیشرفته برای این نوع کودک آزاری که توسط نامادری یا ناپدری اتفاق بیفتد چه مجازاتی تعیین شده؟
قانون برای هر نوع آزاری که به کودک از سوی افراد بزرگسال وارد شود مجازات در نظر گرفته از والدین اصلی تا سرپرست و دیگران. در قوانین ما هم به این موضوع پرداخته شده. مثل قانون مصوبه سال هشتاد و یک برای حمایت از کودکان و نوجوانان که نیاز به رفع ایرادات دارد.


قانون می‌تواند بچه‌های خشونت دیده را به بهزیستی تحویل بدهد اما چرا در عمل این اتفاق نمی‌افتد و کودک آزرار دیده دوباره به خانه‌اش برگردانده می‌شود تا در نهایت اتفاق‌های بدتری می‌افتد. ضمانت اجرایی وجود ندارد. برای مثال به نظر شما بهزیستی سیرجان توانسته در پناه دادن به بچه‌های آسیب دیده درست عمل کند؟

 

رویه اجرای قانون بدون شک ایراداتی دارد.