رَج به رَج تار و پود گلیم و فرش برای زنان بافنده‌ی سیرجانی پر است از خاطره و خستگی چشم و تن. چه آن‌ها که  به خاطر غم نان، پشت دار قالی عمر به سر کرده‌اند و چه آن‌ها که از روی ذوق و سرگرمی دل به نقش و نگار داده‌اند.
سیرجان چند صباحی‌ست که به عنوان شهر جهانی گلیم به ثبت رسیده و از این جهت نام و آوازه دارد. اما با این وجود زنانِ بافنده‌ی سیرجانی نسبت به شغل‌شان دلسرد شده‌اند. عده‌ای می‌گویند نخ گران شده و از پس تهیه‌اش بر نمی‌آییم. عده‌ای از تحریم‌ها می‌نالند که چطور جلوی خرید و فروش محصول‌شان را گرفته. این میان مریم افسری دانش‌آموخته‌ی صنایع دستی و فرش دستبافت، بی‌کار ننشسته و با ایده و خلاقیت خاص خود کاری کرده است کارستان. او منتظر مسوولان نمانده و دست روی دست نگذاشته که چشم بمالد شاید آن‌ها کاری بکنند. افسری موزه‌ای از فرش و گلیم را در سیرجان راه انداخته است. موزه‌ای که نه تنها نمایش فرش و گلیم است که جذابیت‌های دیگری هم دارد؛ از قبیل شربت خانه، سیاه‌چادر، تنور گِلی نان و .... از او درباره‌ی موزه و کار متفاوتی که در باب معرفی سیرجان به عنوان شهر جهانی گلیم کرده، پرسیدم. اینکه ایده‌اش از کجا آمده و در حال حاضر کار چطور پیش می‌رود.
  درباره‌ی زندگی خودت بگو و اینکه چطور به سمت این هنر کشیده شدی؟
از کودکی یعنی از هشت سال سالگی با دنیای پر رمز و راز رنگ و طرح و نقش قالی آشنا شدم. از همون سنی که کوکب خانم زن‌پاکیزه‌ای بود و حسنک گاو شیردهی داشت، قصه زندگی من شد رنگ گلیم. هر چه بزرگ‌تر می‌شدم دنیای فرش هم برایم بزرگ‌تر می‌شد.
وقتی کبرا داشت تصمیم مهمش رو می‌گرفت، من توی مطبخی که مادرم داشت، رنگ رو می‌شناختم. وقتی خانواده‌ی هاشمی به مسافرت می‌رفتن، منم به همراه مادرم مسافرت می‌کردیم به اعماق باغ‌ها و گل‌ها برای ساختن اون دستبافتی که با رنگ و طرح خودمون بود.
توی رنگرزی‌ئی که همون مطبخ مادرم بود، روناس دم می‌دادیم. پوست گردو می‌جوشوندیم. با روناس به رنگ نارنجی و با پوست گردو به رنگ قهوه‌ای و رنگ‌های پاییزی می‌رسیدیم.
سوم راهنمایی بودم که اولین بافته‌ی خودم رو انجام دادم و کلی خوشحال بودم که رنگ و طرح و نقش و ابعاد متفاوتی رو -که کاملا متفاوت با دنیای اون روز بود- در آوردم و کلی به خودم افتخار می‌کردم که الان هم توی موزه دارمش. چون خیلیا می‌گفتن این چیه که داری می‌بافی؟
   پس چرا برای ادامه تحصیل در دانشگاه در ابتدا رشته مهندسی متالوژی را انتخاب کردید؟
چیزی که توی مدرسه و اطرافیان به ما القا شده بود، همون شوق خانم مهندس شدن بود. اما وقتی مشغول خوندن مهندسی متالوژی بودم، متوجه شدم که اشتباهی اینجا هستم. اندیشه و درگیریم گلیم و فرش بود. انصراف دادم و دوباره کنکور شرکت کردم. اولین مقاله‌م که درباره‌ی گلیم شیرکی پیج سیرجان بود، توی سمینار دانشجویی فرش اصفهان رتبه آورد و این بود که مسیر جدیدی در زندگیم باز شد. در نمایشگاه فرش و گلیم که در نقاط مختلف ایران برگزار می‌شد، شرکت کردم که خودش تجربه‌ی بسیار گرانبهایی بود. آشنایی با دستبافته‌های مناطق دیگه و طرز کارشون، ابزارشون و نقشه‌هاشون منو جذب خودش می‌کرد. خیلی از اصطلاحاتی که در دنیای فرش هست با اصطلاحات استان کرمون مشترک بود و گاهی هم تفاوت‌هایی به لحاظ گویش محلی وجود داشت و تفاوت‌های بنیادینی هم گاهی به لحاظ فرهنگ و زبان‌. توی نمایشگاه‌ها با پژوهشگران و استادانی-که از نقاط مختلف حضور داشتند- آشنا می‌شدم که سال‌های عمرشونو صرف مطالعه انواع دستبافته‌های ایرانی کرده بودند و زمینه‌های تحقیقاتی و نقش مایه‌هاشون آشنا می‌شدم که باعث رشد من می‌شد.
  چقدر جای موزه‌ی گلیم در سیرجان خالی بود. ایده‌ی موزه زنده گلیم و قالی از کجا آمد؟
آشنایی با استادان و پژوهشگران مختلف داخلی و خارجی حوزه فرش چه در زمینه رنگرزی و طراحی، تک تک اینها بخشی از دانش من رو کامل می‌کردن که دنیای گسترده‌ای هست. تک‌تک اینها بخشی از پازل دانش من رو کامل می‌کردن.
بعد از نمایشگاه‌ها من همزمان در مقطع کاردانی به عنوان استاد تجربی کار دانشگاه باهنر کرمان رشته فرش رو تدریس می‌کردم که شناخت مواد و ابزار، واحد درسی‌شون بود. سعی کردم دانشجوها رو با دنیای فرش به شکل واقعی آشنا کنم و یکی از کارهایی که کردم این بود که باید از ابزارهای مناطق مختلف رو بررسی می‌کردن. این باعث شد که من با ابزارهای مناطق آشنا بشم و جمع آوری‌شون کنم.
برای کارشناسی باید پایان‌نامه‌ای می‌دادیم. گلیمی که من انتخاب کردم چپی یا‌ چهل‌ماشوله بود که خیلی از این بافنده‌های سیرجانی به این دستبافته مسلط هستن و خیلی از روستاهای بین سیرجان و بافت هم این رو که چون از چپ بافته میشه، انجام می‌دادن. کار تحقیقاتی من هم در حوزه بین سیرجان و بافت شد. سال ۸۹ پایان‌نامه من به عنوان احیای گلیم چلمانشوله بود که با همکاری استاد دکتر یزدان‌پناه تمومش کردم. همون سال پایان‌نامه من به مدت سه ماه توی اداره میراث بود و بعدش گفتن ثبت نمیشه. که بعد دیدم اخیرا کارهایی انجام شد برای ثبتش که جای گله هست چون من خیلی زحمت کشیدم. حتا این گلیم رو به دوستان صنایع دستی معرفی کردم. قرار بود این موزه رو توی تهران انجام بدم مصادف شد با ثبت جهانی گلیم. به این نتیجه رسیدم که من به عنوان یه سیرجانی و اطلاعاتی که داشتم و رسالت من چی بوده؟ حالا وقتشه آنچه که کاشتم رو درو کنم. مسوول بودم توی دبیرخانه گلیم توی بخش آموزشش. آموزش رو توی مقطع ابتدایی شروع کردم. کارگاه‌های رایگان توی مدارس برگزار می‌شد. کم کم وقتی علاقمندی دختربچه‌ها رو می‌دیدم.
بچه‌ها می‌دیدن که یه زن امروزی اومده و داره راجع به گلیم و قالی حرف میزنه، براشون جالب بود. علاقه بچه‌ها به این مقوله باعث شد ترغیب بشم. همزمان آموزشگاهم رو هم ثبت کردم. در تهران هم بررسی کردم که برای موزه گلیم و فرش باید چه مراحلی رو طی کنم. موزه‌های دیگه موزه‌های ایستا هستن. فقط یه سری دستبافته. در موزه زنده تمام مراحل بافت، شکل‌گیری تا تکمیل اون دستبافته به نمایش گذاشته میشه.  این اولین موزه زنده گلیم و قالی بود که جاش خالی بود در سیرجان.
  موزه زنده چه مزایایی به نسبت موزه‌های ایستا دارد؟
در غوغای مدرن شدن و آپارتمانی شدن زندگی‌ها و از بین رفتن فرهنگ شفاهی تولید این صنعت عشایری، باید به جز مکتوبات، یک جایی باشد که به نسل امروز و آیندگان مراحل عملی تولید این محصول را نشان بدهد.
  موزه از کی فعالیتش را به طور رسمی شروع کرده است؟
مجوز موزه زنده را از اداره کل موزه‌ها در تهران گرفتم. مراحل گرفتن مجوز رو از کرمان شروع کردم و کار اصلی را تهران به انجام رساندم. موزه از ابتدای امسال در شهرک صنعتی شماره 1 خیابان توسعه به راه افتاده. نمایش آثار قدیمی، ابزارها، دستبافته‌ها، سیاه چادر که جایگاه اولیه گلیم بوده، رنگرزی سنتی و...
  تا الان استقبال چطور بوده است؟
با اینکه اینجا تازه افتتاح شده اما استقبال و  بازدیدهای اولیه خیلی خوب بود. این جا مکانی برای پذیرش دانش‌آموزان مدارس به عنوان بازدید علمی‌ست و
محلی مناسب برای تحقیق  دوستان و علاقمندان حوزه‌ی فرش و گلیم. همچنین
فروشگاهی برای دوستداران صنایع دستی. اینجا به عنوان موزه خصوصی گلیم و قالی سیرجان تو لیست موزه‌های ایران و جهان ثبت می‌شود و مکان قابل بازدید برای گردشگران  داخلی و  خارجی خواهد بود.
  در این موزه به چه هنرها و جذابیت‌های گردشگری دیگری پرداخته می‌شود؟
روی کاربری‌های جدید. گلیم. نقوش کلیم روی پارچه برای مانتو، کوسن و....
   به نظر شما این موزه چقدر می‌تواند در بالا بردن اسم شهر جهانی گلیم نقش داشته باشد؟
جلال ستاری درباره ارتباط فرهنگ و موزه گفته: مفهوم فرهنگ بسیار گسترده‌تر از موزه است. موزه برای توسعه و شناساندن فرهنگ به مردم کمک میکنه. موزه یک فعالیت فرهنگی است و خود به خود فرهنگ تولید نمی‌کنه بلکه وظیفش انتقال فرهنگ است. دولت به تنهایی نمی‌تونه هنر خلق بکنه. فقط کافیه امکانات فرهنگ‌پذیری رو فراهم بکنه و زمینه‌ساز فرهنگ‌آفرینی باشه. دید ما به موزه باید یک دید فرهنگی بشه. به قول استاد موزه عجایب‌خانه نیست. یعنی جایی که مردم برن از روی کنجکاوی و بدون هیچ هدفی. متاسفانه امروزه اقبال درستی به موزه‌ها نمی‌شه. به خصوص توی شهرهای کوچیک که موزه به اون شکل نداریم. چند نفرو می‌شناسین که وقتی به شهر یا کشور دیگه‌ای میرن حتما به موزه برن و بازدید کنند؟ کمتر سراغ داریم چون به اعتقادشون یک مکان کسل کننده است. با توجه به این نوع نگرش اعتقادم این است که باید موزه رو از حالت سمساری به یک محیط پویا تبدیل کرد که مخاطب بیاد و مراحل رو ببینه و با یک خروجی مفید خارج بشه. اینجا توسعه فرهنگی اتفاق می‌افته. مثلا بچه‌ای که سیاه‌چادر رو می‌بینه دیگه این سبک زندگی از یادش نمیره. آشنایی با بافنده‌ها و مجموعه دست اندر کار این دستبافته آشنا میشه. توی اروپا موزه‌هاشون همراه با یک نمایشگاه است. حالا ممکنه اون نمایشگاه موضوعیتی با موزه هم نداشته باشه ولی وجود داره و تفریح هم اتفاق میفته. با سایت‌هایی که راه اندازی میشه، ناخواسته فضا برای گردشگرای خارجی مخاطب جذاب می‌شه. موزه ما در لیست موزه‌های جهان ثبت شده و وقتی گردشگر وارد ایران بشه یا وارد سایت بشه، با نام و نشون اینجا آشنا میشه و دیدن این موزه زنده جزو اهدافش هست و حتما از اینجا دیدن خواهد کرد.