جمعه, 24 ارديبهشت 1400

شماره 645 مورخ 22 اردیبهشت 1400

همه‌ی تمدن بشری با تمام دبدبه و کبکبه‌اش یک بدهی تاریخی به زنان بدهکار است. بدهکار به زنانی که با شک و شبه‌‌های افراطی و یا حتا یقین‌های ثابت شده به وحشیانه‌ترین شکل ممکن کشته شده‌اند. فیلم خانه‌ی پدری ساخته‌ی کیانوش عیاری وقتی پدر جمجمه‌ی سر دخترش را در گونی با ضربات محکم خورد می‌کرد منتقدان زیادی گفتند این فیلم زیادی شلوغش کرده زیرا هیچ پدری دخترش را اینگونه نمی‌کشد چون دلش نمی‌آید و برخی  روزنامه‌ها هم نوشتند که خانه‌ی پدری سیاه‌نمایی بوده از وضعیت زنان در ایران. حالا فیلم خانه‌ی پدری در سکانس‌های گوناگون بر روی صحنه‏ی واقعی سیرجان در حال نمایش است با این تفاوت که اینجا این شوهران هستند که رذیلانه زنان خود را می‌کشند و پرونده‌شان به دو روز نرسیده بسته می‌شود تا سکانس بعدی.
پیدا شدن یک سر در سطل زباله‌ای میان خیابان خزر کم اتفاقی نبود که از عاقبت پرونده‌اش بی خبریم و نفهمیدیم آیا قاتلی که با چاقو سر بریده، مجازات شد یا نه. اگر چه اینجا قاتل آن زن  شوهرش نبود اما آن مرد با چاقوی میوه‌خوری سر بریده بود و باید بیش از این درباره عاقبتش با خبر می‌شدیم تا درس عبرتی شود برای مردی که میخواست روی زنش بنزین بریزد و زنده یا مرده‌اش را بسوزاند.
یکشنبه شب همین هفته مادر دو فرزند و دختر یک خانواده به سنگدلانه‌ترین شکل ممکن سوزانده شد و بعد افکار عمومی‏یک کلاغ چهل کلاغ کردن‏شان را شروع کردند و توپ را در زمین زنی انداختند که حقش چنین مردنی نبود.
مردم بواسطه‌ی پشتوانه‌ی محکمی‏که تاریخ برای‏شان رقم زده دادگاه را علیه زن برگزار می‌کنند زیرا معتقدند یک مرد آنقدر عاقل است که لابد عمل ناشایستی از زنش دیده و مجازاتش کرده .که اگر این اتفاق برعکس بود، یعنی زن همسرش را این گونه می‌سوزاند باز هم همین مردم سنگ‌ها را برمی‌داشتند و به باور خود آن ضعیفه را سنگسار می‌کردند. اما حالا آن مرد در یک حاشیه امن مردسالارانه قرار دارد و چه بسا برایش دل هم بسوزانند.
 اما این دو اتفاق تنها قتل‌هایی نبودند که در چند وقت اخیر در سیرجان رخ دادند.
قتل‌هایی که  مقتول زن بود و توسط همسر به اتهام انحراف اخلاقی کشته شدند. زنی را در جاده پیدا کردند که دو مرد از ماشین پرتش کرده بودند و فراری شدند. دو خواهر که یکی‌شان با یک جسم سنگین کشته شده بود و دیگری مصدوم و مجروح. آن هم در شهر پیچید که زنی که به قتل رسیده خیانت کرده بوده .یعنی همان نسخه‌ی همیشگی که جامعه برای تمام مقتولان زن می‌پیچید و بی رحمانه قضاوت می‏کند و قاتل در نقش یک قربانی و فرد مظلوم یک گوشه نشسته و حتی از اسم و رسمش هم خبری نیست.
تاریخ چندهزار ساله‌ی مردسالارانه آن قدر قدرت دارد که حتی با وجود مدنیت و پیشرفت کماکان زورش را حفظ می‌کند برای اینکه سالار باشد و قدرت‌نمایی کند. در این جامعه، آموزش و پرورش، رسانه و تلویزیون حامیان سفت و سخت آن هستند تا مبادا خدشه‌ای بر اقتدارش وارد شود.
برای مثال سریال یاور که امسال به مناسبت ماه رمضان در  تلویزیون در حال پخش است سکانس‌هایی که به خیانت مرد به زنش اشاره می‌کند مادرشوهر عروس را نصیحت می‌کند که کمی ‏به خودت برس؛ سرخاب سفیداب بزن تا به چشم پسرم بیای و بعد می‌گوید شوهرت را ببخش.
این سریال به مخاطبش توصیه می‌کند که یک مرد بی حساب و کتاب و بدون دلیل خیانت نمی‌کند اگر خیانت کند مقصر زنش هست که به حواسش به شوهرش نبوده. اما همین تلویزیون و همین مردم برای اتفاقی مشابه و بالعکس این ماجرا جمله‌ی زن حقش بود که بمیرد را انتخاب می‌کنند و تمام. به نظر می‌دسد جنایت زن‌کشی به اتفاقی رایج در شهر کوچکی مثل سیرجان تبدیل شده و برای اینکه در موردش حرف بزنیم چند مثال مشابه داریم که هر کدام تحلیل جداگانه می‌خواهند. اما وجه اشتراک همه این زن‌کشی ها یک اصطلاح ترسناک به نام ناموس و غیرت است که مثل یک پرده ضخیم روی چنین مسایلی را می‌پوشاند و دست همه‌ی تحلیلگران را برای واکاوی این قتل‌ها می‌بندد زیرا ناموس و غیرت برای مردان خط قرمز است.
 به نظر می‌رسد باید تا کار به جاهای باریک‏تری نکشیده و قتل‌های این چنینی مثل آب خوردن راحت نشده دست بجنبانیم برای آگاهی رسانی.
دست از قضاوت‌های نابجا برداریم و همین که دیدیم مقتول زن بوده برچسب انحراف اخلاقی را از خونش پاک کنیم و اجازه بدهیم دادگاه صالحه و قانون موضوع را بررسی کند. این قتل‌ها آن هم این چنین خشونت‌آمیز یک اتفاق زهرآلود و تلخ  برای خانواده‌ی مقتول است.
بگذاریم آن‌ها سوگواری‌شان را بکنند، اجازه دهیم برای فرزندی که از دست داده‌اند اشک بریزند و ما نمک به دست در فضای مجازی زخم‌شان را تازه نکنیم. بگذاریم برای فررندی که میان شعله‌های آتش گر گرفته عزاداری کنند و ما اگر نمی‌توانیم برای این درد بزرگ، درمان باشیم حداقل با قضاوت‌های بی‌رحمانه‌ی خود دردی به دردشان اضافه نکنیم. باید برای این شهر که شبیه به خانه‌ی پدری کیانوش عیاری شده فکری برداشت. جامعه‌شناسان؛ روان‌درمانگران؛ وکلا؛ فعالان حقوق زن و همه‌ی آن‌هایی که درباره‌ی خشونت علیه زنان آموخته‌اند برای آگاهی رسانی به مردم‌ دست بجنبانند و گرنه نوشتن درباره‌ی قتل‌هایی از این دست برای‌مان عادی می‌شود و احساس ناامنی زندگی‌مان را مخدوش می‌کند. همین حالا هم برخی از ساکنین خیابان خزر بواسطه‌ی پیدا شدن آن در سطل زباله تصمیم دارند خانه‌شان را جابجا کنند زیرا از حضور در خیابان هنگام شب واهمه دارند. این احساس ناامنی اگر برای تمام مردم این شهر بخشی از زندگی روزمره‌شان شود شاهد خشونت‌هایی به مراتب سنگین‌تر خواهیم بود .
پی نوشت: در حالی که آخرین دقایق تدوین و ویرایش این صفحه نشریه در حال انجام بود خبری مبنی بر برادر کشی با اسلحه شکاری در خیابان میرزا رضا منتشر شد که ورق دیگری بر این دفتر سنگین و سیاه سریال های جنایت افزود.

ضمیمه این شماره