گویید به نوروز که امسال نیاید
یک همشهری آمده بود در خانهاش و در حالی که با حسرت به باران نگاه میکرد و شکوفههای سبز درختان نارون را زیر نظر داشت، گفت: «حالا اگه جنگ نبود که بشه جرات کنی بری بیرون، این هوای خوب جای خودش رو به دولخ میداد. همه چی برعکسه»
رهگذری در حال عبور بودم و بغضم به خاطر شرایط بحرانی پیش آمده داشت میترکید اما تا که آمدم گریه کنم، از بذلهگویی و بداهی گویی این همشهری خندهام گرفت.
انگار حرف همهمان این باشد که «گویید به نوروز که امسال نیاید.» اما برعکس هوا بهاریتر از همیشه است. هوا اصلاً حواسش به جیب ما و به بغض ما نیست. به جنگی که پیش آمده. به مشاغلی که درست شب عید از بین رفتهاند. حواس هوا نیست که بچهها لباس و کفش نوی شب عید میخواهند و پدرها دست شان خالیتر سالهای گذشته است. جوری باران میبارد که کوچه و خیابان و شکوفههای خاک گرفته را میشوید که هم خوشحالت می کند و هم لجات را در میآورد که آخر کدام عید. تنها خوشحالی اش شاید پایان یافتن سال 1404 به عنوان یکی از پرحادثه ترین سالهای معاصر ایران باشد. سالی که تمام میشود و اژدها جای خود را به اسب میدهد اما بدون بچههای مدرسه میناب. بدون کارکنان اسکلهی رجایی شهر. بدون صدها معترضی که رفتن به خیابان و دیگر هیچ وقت به خانه برنگشتند و چشم اهل خانه برای همیشه از دیدارشان محروم ماند.
ببار باران. ببار ای باران ببار.
بارندگی امروز، علیرغم چالشها، شادی فراوانی در دل مردم سیرجان انداخته است. در فرهنگ این شهر، باران نماد برکت و تجدید است؛ رسوم سنتی طلب باران، مانند حرکت دختران با سبوی آب و خواندن اشعار دعایی، در زمان خشکسالی رایج است و امروز به جشن شکرگزاری تبدیل شده. شهروندان در فضای مجازی، تصاویر باران و قناتهای پر را منتشر کرده و از هوای تازه لذت میبرند؛ کودکان با بازی در قطرات باران شادمان شده و خانوادهها لحظاتی خاطرهانگیز میسازند. در روستاها، کشاورزان با امید به محصول بهتر، مراسم محلی برگزار میکنند و باران را به عنوان هدیه الهی میستایند. این شادی، همبستگی اجتماعی را تقویت کرده و سیرجان را به جامعهای سرزنده تبدیل میکند. حتی در شهر، باران فرصتی برای استراحت و تأمل فراهم آورده و روحیه جمعی را بالا برده است.
با همهی آن احوال امید داریم حول حالنایی بشود و بارندگی هم برکتی برای سیرجان خشکیده هم بیاورد. شهری که به عنوان قطب معدنی و کشاورزی شناخته میشود. این بارش، آبهای زیرزمینی را شارژ کرده و قناتهای باستانی را احیا میکند؛ هوای آلودهی شهر صنعتی ما را تمیز میکند و گرد و غبار بیابان را میخواباند. نوروز سرسبزتری هم خواهیم داشت. بیش از ۳۰۰ رشته قنات پرآب خواهد شد و از منظر زیستمحیطی، باران آلودگیهای صنعتی ناشی از معادن را شستشو میدهد و کیفیت هوا را ارتقا میبخشد، که برای سلامت ساکنان شهری ضروری است. مرطوب شدن خاک به ذخیره سدهای محلی کمک کرده و خطر خشکسالی را کاهش میدهد؛ علاوه بر این، بارش به تنوع زیستی منطقه جان میبخشد و فرسایش خاک را کنترل میکند. در کل، این نعمت طبیعی میتواند پایهای برای توسعه پایدار سیرجان باشد، مشروط به مدیریت منابع آبی و مشروطه به پایان این جنگ ویرانگر که کم کم دارد شهر ما را هم مثل باقی ایران میلرزاند. پس کاش از پس گذر از این اژدهای سرکش 1404، واقعا حول حالنایی بشود. کاش اسب 1405 چموش نباشد و جفتک نیندازد و کمی به ما مردم خسته سواری هم بدهد. پس حول حالنا را که میخوانید، حتما بعدش الی احسن الحالش را هم بگویید. حول حالنای تنها یعنی دعای تغییر حال. از یک حال به چه حال و روزی؟ خدا داند! شاید پارسال سر سفرهی هفت سین همین طور نصف و نیمه حول حالنا خوانده بودیم که حالنایمان در انتهای این سال چنین است...