چهارشنبه, 19 فروردين 1405
 
 

شماره 877 مورخ 19 فروردین 1405

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

بهار دلکش رسید و دل به جا نباشد...

عارف قزوینی ترانه ای دارد که مطلعش خیلی به حال و روز امروز ما می خورد. می گوید:

دل هوس سبزه و صحرا ندارد
میل به گلگشت و تماشا ندارد

در ادامه‌ی ترانه عارف از روزگار عصر مشروطه می‌گوید و مسائل و مشکلات خاص آن دوران که غم روزگارش موجب شده نتواند از بهار زیبا بهره ببرد.
دقیق امسال که مردم ایران درگیر جنگ و دلهره‌هایش شدند و غم معاش و مشکلات اقتصادی ناشی از قطع نت و تعطیلی کارخانه‌ها به آن غم افزود، بهار اما زیباتر از هر سال و بیابان به خاطر بارندگی خوبی که شد پر از گل و سبزه شد. اما کو دل و دماغ؟!
طبیعت شکوفه زده و سبز و رنگی شده اما دل‌ها باید بهاری باشد تا همنشینی با این بهار زیبا را تاب بیاورد و لذت ببرد، دل‌ها در منتها درجه‌ی خزان خود به سر می‌برند. همه نگران آینده و آنان که کودک و کودکانی در خانه و خانواده دارند بیشتر. مدارس تعطیل. امکان آموزش آنلاین به خاطر سرعت پایین نت داخلی سخت شده. بیماران خاص نگران تامین داروشان و سرپرستان خانوار نگران تامین معاش و کرایه خانه و خرج و مخارج.
بدتر آنکه نگرانی برای عملی شدن وعده‌های ترامپ و نابودی احتمالی زیرساخت‌های تامین انرژی و آب همه را نگران امکان زیستن در اقلیم ایران کرده و ذهن‌ها همه مشوش است.
اتفاقا اما طبیعت انگار در جهانی موازی با جهان و جامعه‌ی ما انسان‌ها باشد و گل‌های زرد و سفید بیابانی و خودرویی که همه‌ی دشت‌های سیرجان را پوشانده‌اند از همیشه سرزنده‌تر و زیباتر و انبوه تر هستند و چهره‌ی مزارع گندم و شلغم مثل این دشت قشنگ پر از گل شلغم در هماشهر، چنین گل انداخته!
ای دل غافل...

ضمیمه این شماره