بازدید درمانی و تاکید بر "لزومِ احیا" برای بازار سیرجان «مرمت» نمیشود
با حلوا حلوا گفتن دهان میراث فرهنگی سیرجان شیرین نمیشود
در تقویمِ مدیریتیِ سیرجان، فصلی وجود دارد که نه بهار است و نه زمستان؛ فصلی است که ما آن را «فصلِ بازدیدِ استراتژیک» مینامیم. در این فصل، گویی نوری بر دل مسوولان میتابد و ناگهان یادشان میافتد که «ای داد و بیداد! ما در سیرجان بازار و تیمچهی تاریخی و یخدانهای دوقلو داریم؟ جدی؟ هنوز نریخته؟ خب، باید برویم یک بازدیدی بکنیم!»
و اینگونه است که کاروانِ «لزومگویان» راه میافتد. فرماندار محترم، رییس اداره میراث سیرجان، و گاهی با افتخار، معاون عمرانی استاندار یا مدیرکل میراث استان، با کتوشلوارهایی که کوچکترین گردوخاکی از خاکِ میراث بر آن نمینشیند، به محل میرسند. دوربینها آماده میشوند؛ زاویه درست انتخاب میشود تا شکافِ عمیقِ روی دیوارهی خشتیِ یخدان پشت سرِ مسوول، دقیقاً در کادر باشد.
آنگاه، همانطور که یکی از مسوولان به دیوارهی در حال ریزش اشاره میکند، با لحنی سرشار از حزنِ مصلحتی میگوید: «باید بر لزوم احیا و مرمتِ این اثرِ فاخر تاکید کرد!»
و بقیه هم سر تکان میدهند: «بله، کاملاً درست است. لزومِ احیا باید در دستور کار قرار بگیرد.»
تکرار، تکرار، تکرار؛ تا ریزش!
اگر فرهنگستان زبان فارسی بخواهد فعلی برای «انجام ندادن کار در عینِ نشان دادنِ دغدغه» وضع کند، باید افعالی مثل تاکید و فعلِ لزوم را ثبت کند. برای این بزرگواران، «لزومِ احیا» خودِ احیاست! انگار میراثِ تاریخی سیرجان، مثل گلدانهای پلاستیکیِ دمِ پنجره هستند که با شنیدن کلمه «لزوم» و دیدنِ سایهیِ مسوول، ناخودآگاه خودشان را ترمیم میکنند و خشت روی خشت میگذارند.
بازار سنتی سیرجان را تصور کنید؛ ترکهای دیوار و سقفش که هر روز عمیقتر میشوند، احتمالاً از شدتِ هیجانِ دیدنِ بازدیدکنندگان است! مسوولان میآیند، از زیرِ طاقهای خسته رد میشوند، سری به نشانهی تأسف تکان میدهند، یک «باید زودتر فکری بشود» میگویند و میروند. انگار این بازار، یک موجود زنده است که فقط با «نگاهِ نگرانِ مقامات» زنده میماند.
منبر سنگی؛ سکوتِ سنگین در برابرِ مرگِ تدریجی
و اما منبر سنگی. این شاهکارِ تاریخی، این روزها در برابرِ «عوامل اقلیمی و انسانی» چنان دفاعی از خود ندارد که گویی در حال التماس است: «آقایان! بازدید بس است! کمی هم شیشه سکوریت بیاورید و روی منبر محفظه بگذارید که از تخریب انسانی و طبیعی در امان بماند. ملات و خشت بیاورید و نگهبان بگذارید» اما مدیران در پاسخ، باز هم بر «لزومِ توجه به ظرفیتهای گردشگری» تاکید میکنند. گویی اگر ده بار دیگر در اخبارِ استانی گفته شود که «آثار تاریخی سیرجان باید مرمت شوند»، میراث فرهنگی به صورت خودکار بروز رسانی میشود و وضعیتِ «قرمزِ تخریب» به «سبزِ مرمت» تغییر میکند.
زنگ خطر یا زنگِ تفریح؟
این روزها زنگ خطر برای تاریخِ سیرجان نه تنها به صدا درآمده، بلکه دیگر گوشخراش شده است. اما برای مسوولانِ ما، این صدا بیشتر شبیه «زنگِ تفریح» است؛ بهانهای برای یک سفر کوتاه، یک عکسِ یادگاری با بنای در حالِ فروپاشی، و یک مصاحبهیِ جانسوز در خبرگزاریها.
شاید وقت آن رسیده که به این بزرگواران بگوییم: عزیزِ من! دیوارِ یخدان با «تاکیدِ شما» مستحکم نمیشود. نوجوانی که با چکش و میخ طویله به جان یخدان افتاده همچنان کار خودش را میکند و کل هزینهی شهرداری سیرجان برای زیبایی محیط پیرامون یخدانها را بیاثر میسازد زیرا رفته رفته این محیط بینگهبان از خود یخدانها بیشتر جلوگری میکند!
بازار با «بازدیدِ شما» سقفش بازسازی نمیشود. تاریخِ سیرجان به جای «لزوم»، به «عمل» نیاز دارد. اما چه کنیم که در فرهنگِ مدیریتیِ فعلی، «لزومگویی» کمهزینهترین و بیخطرترین راه برای حفظِ میز است؛ حتی اگر به قیمتِ خاکشدنِ تاریخِ یک شهر تمام شود.
در پایان، پیشنهاد میکنم برای صرفهجویی در هزینههای ایاب و ذهابِ بازدیدها، یک ضبطصوت کنارِ یخدانهای دوقلو بگذارند که هر پنج دقیقه یکبار با صدای بلند بگوید: «لزوم احیا و مرمت باید در دستور کار قرار گیرد!»؛ شاید یخدانها از شدتِ شنیدنِ این جمله، از خجالت هم که شده، خودشان را نگه دارند!
